تبليغاتX
سینما و ماوراء
شمعون صحرا

به علت زیادی جایی که فیلمنامه فیلم می گرفت تصمیم گرفتم پس از مدتها ادامه مطلب را براه بیندازم پس برای دیدن فیلمنامه روی ادامه مطلب کلیک کنید برای گذاشتن نظر هم از تمامی تان تقاضا دارم که ابتدا پست را کامل بخوانید سپس نظر خود را ارائه دهید.از پذیرش نظرهای نمایشی جدا معذوریم!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

به نام خدا

سلام

از همینجا خود را آماده کنید پست ایندفعه کمی طولانی خواهد شد.سعی کرده ام قسمت نقد را کمی کوتاه کنم چون  گفتگوهایی که در فیلم وجود دارد آنقدر ساده و پر معنا هستند که نیاز آنچنانی به نقد نیست.برخلاف پست سرچشمه که سعی کردم قصه را لو ندهم در این پست یک چرخش سیصدوشصت درجه ای می کنم و تمام فیلم را برایتان تعریف می کنم به علت اینکه مطمئنم حدود 99 درصد از شما این فیلم را ندیده اید.باز هم می گویم این پست کمی طولانی خواهد شد اما ارزش یک بار خواندن را دارد مطمئنم پس از خواندن این پست چیزهای جدیدی یاد خواهید گرفت و اگر اغراق نباشد شاید مسیر زندگیتان تغییر کند  پس بیش از این شما را معطل نمی کنم و از همینجا شما را به خواندن پست جدید دعوت می کنم.

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------

شناسنامه فیلم :

شمعون صحرا /Simón del desierto

تهیه کننده:گوستاو آلاتریس(همسر لوئیس بونوئل)

کارگردان: لوئیس بونوئل

فیلمنامه نویسان : لوئیس بونوئل و خولیو آلخاندرو

بازیگران: کلودیو بروک,سیلویا پینال,هورتنسیا سانتوونا,لوئیس آکوس کاستاندا

مکزیک/1959/42 دقیقه

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 نکته: تا آنجایی که من فهمیدم این فیلم بر اساس کتابی که در قرن پنجم منتشر شده است داستان مردی سوریه ای به نام شمعون ر اروایت می کند که 36 سال از عمر خود را روی یک برج گذرانده است و در شروع این پست باید از دوست بسیار عزیزم مهدی صادقی تشکر کنم که نسخه ای از این فیلم را در اختیار من گذاشت(هیچ وقت این لطفت را فراموش نخواهم کرد مهدی جان)

و فیلم شروع می شود...

برای خ.اندن فیلمنامه روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 15:51  توسط روانی  | 

بیوگرافی لوئیس بونوئل

لوئیس بونوئل بزرگوار هر چه سعی کردم در حد عظمتت بنویسم نشد وسع من همین قدر بود. از همین جا از روح بزرگوارت عذر خواهی می کنم .امیدوارم در آن دنیا در جایی خوش باشی...

 

 

 

به نام خدا

 

 

در مورد بونوئل:

 

لوئیس بونوئل 22 فوریه سال 1900 در شهری به نام کالاندا در اسپانیا بدنیا آمد.

بونوئل به جز خودش چهار خواهر و دو برادر داشت.تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه

ای در زاراگوزا ادامه داد. و سپس به دانشگاهی در مادرید رفت.در دانشگاه با نقاشی

به نام سالوادور دالی و شاعری به نام فدریکو گارسیا لورکا آشنا شد که

این دو از شخصیت های مهم اسپانیا در آن زمان بودند.

بونوئل در سال 1925 برای کار منشی گری در سازمانی به نام انجمن بین المللی

روشنفکران عازم پاریس شد.

در سال 1929 فیلم  سگ آندلسی را با فیلمنامه ای مشترک با سالوادور دالی

ساخت.(این فیلم 16 دقیقه , صامت و سیاه سفید است.داستان این فیلم آنقدر گنگ

و مبهم است که باید خودتان آنرا ببینید تا بفهمید چه می گویم_نویسنده وبلاگ)

یک سال بعد بونوئل فیلم  L'Âge d'or را براساس رمانی از مارکوس د سادا به

نام 120روز لواط بازی ساخت.سه سال پس از این فیلم بونوئل به  اسپانیا بازگشت و

 فیلم مستند   سرزمین بی نان  را ساخت.

در سال 1936 فیلم Spanish_Civil_War  را ساخت. پس از این فیلم بونوئل به آمریکا

رفت .

بونوئل در طول سال هایی که در آمریکا بود برای Jean-Claude_Carrire فیلمنامه می نوشت.

و در اجتماعاتی با بزرگانی چون هیچکاک ,بیلی وایلدر,رابرت وایس,ویلیام وایلر,جورج

 استیونس,رابرت مولیگان شرکت میکرد.

در سال 1946 به مکزیک رفت وبااینکه آنجا هیچ جذابیتی برای او نداشت اما حکم

شهروندی آنجا را گرفت.اولین فیلمی که در آنجا کارگردانی کرد Gran casino

بود که در سال 1946آنرا ساخت.بونوئل 21 فیلم دیگر در مکزیک ساخت که تعدادی

از این فیلم ها به شرح زیر است:

 

بونوئل پس از اقامت در مکزیک باره دیگر وارد فرانسه شد و در آنجا چند فیلم ساخت.

در اواخر عمر خود بار دیگر به مکزیک برگشت و سرانجام در 29 جولای سال 1983 در

سن 83 سالگی در شهر مکزیکو سیتی در گذشت.

لیست کامل فیلم هایی بلندی که بونوئل در طول عمر فعالیت هنری خود ساخت به شرح زیر است:

o   e

o  p

فیلم های کوتاه :

و جوایزی که در طول عمر خود دریافت کرد:

 

برنده جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره کن برای فیلم    Los olvidados (1950)

نامزد در جشنواره کن برای فیلم   Subida al cielo (1952)

نامزد در جشنواره کن برای فیلم El (1953)

برنده جایزه منتقدین بین المللی از جشنواره کن برای فیلم    Nazarín (1959)

برنده جایزه بین المللی   از جشنواره کن برای فیلم   The Young One (1960)

برنده جایزه بهترین فیلم از جشنواره کن برای فیلم   Viridiana (1961)

نامزد در جشنواره کن برای فیلم El ángel exterminador (1962)

برنده جایزه منتقدین وفایپرسی آی ازجشنواره ونیز برای فیلم Simón del desierto (1965)

برنده شیر نقره ای از جشنواره ونیز برای فیلم Belle de jour (1967)

برنده جایزه بهترین فیلم از جشنواره فیلم برلین برای فیلم  La Voie Lactée

و برنده اسکار  بهترین فیلم خارجی برای فیلم   The Discreet Charm of the Bourgeoisie (1972)

 

منبع : ویکی پدیا

 

لوئیس بونوئل از اوج تا اوج

 

لوئیس بونوئل هیچگاه فیلمسازی مهربان با تعالیم مسیحیت نبود اما نمی توان کتمان کرد که او اخلاقی ترین

داستان ها را درباره جامعه زمانه خود بر پرده انعکاس داده است.فیلم های او مخصوصا فیلم هایی که او از

دهه 50 به بعد ساخت جو و شرایط اسپانیا و اروپای پس از جنگ جهانی دوم را بازتاب می دهد.

او و دوستانش در دهه 30 جنبش سورئالیسم را در هنر و سینما پایه گذاری کرده بودند.سورئالیست ها سعی داشتند تا به وسیله هنر ضمیر نا خودآگاه انسان را تصویر کنند.آثار آنها نسبت پیشینیان بیشتر بر روانشناسی و واکاوی روح بشر تمایل داشت.

فیلم های بونوئل در آن روزها بیشتر به یک خواب آشفته و دردناک شباهت داشت و کمتر رو به رستگاری میل می کرد اما هر چه سنش بالاتر رفت سعی کرد تا این رنج و تباهی را هر چه می تواند درونی تر کند.

حکومت دیکتاتوری فرانکو باعث شد تا بونوئل نیز مانند بسیاری هموطنان هنرمندش به خارج مهاجرت کند.

تعالیم خشک مسیحی کودکی اش او را نیز به سان دیگر هنرمندان آن روزها به نو عی بی میلی نسبت به مذهب کشانده بود.

فیلم هایی که بونوئل در اواخر دهه 50 و ابتدای دهه 60 ساخت مخصوصا نازارین (1959) و  ویریدیانا(1961) این بیزاری و ناکافی بودن مسیحیت برای رستگاری واقعی را نشان می دهد.

نازارین کشیشی است که در اجرای فرامین خداوند بسیا مصر و متعصب است.او سعی دارد تا در مقابل کلیسا که حاکم شرع اما تنها به فکر ثروت اندوزی است از فقرا و مستضعفان حمایت کند اما خود دچار شک و تردید می شود و در انتها او را به بند می کشند.

در "ویریدیانا" بونوئل قدمی بزرگتر و البته جسورانه در راه بیان دغده هایش بر داشت.ویریدیانا دختری راهبه و بسیار معتقد به مذهب است.عمویش که مردی ثروتمند است او را به شکلی غیر طبیعی دوست داردو همین مسئله باعث خودکشی اش می شود. پس از مرگ عمو ویریدیانا مال و اموال او را به ارث می برد اما احساس می کند که باید به فقرا کمک کند.او عده زیادی از مردم بی چیز را در خانه اش جمع می کند.فقرا که به آرامشی رسیده اند طینت پلید خود را رو می کنند و حتی دختر معصوم را مورد آزار و اذیت فرار می دهند.ویریدیانا در انتها دچار شک عظیم نسبت به بالورهایش می شود.ای فیلم سرن کلیسا را بر آشفت.آنها بونوئل را ضد دین می دانستند اما او تنها مردمی را نشان می داد که به خاطر جبر زمانه دیگر به هیچ چیز اعتقاد ندارند.چند فیلم انتهایی بونوئل مخصوصا فیلم های دهد 70 او به شکلی دیگر تفکرات ماورایی او را به نمایش گذاشتند.روایت های سورئالیستی در طی سالهای بعد در آثاری چون "جذابیت پنهان بورژوازی" و "میل مبهم هوس" پیش از پیش درونیات آشفته و به پوچی رسیده شخصیت های اغلب مرفه اما بی ایمان زمان او را عیان ساخت.

 

 

 

 

 

 

اشتباه نکنید بهترین فیلمی که در این  وبلاگ معرفی خواهد شد یک  پست عقب افتاد.نوشته بعدی یکی از فیلم هایی همین کارگردان می باشد .100 درصد مطمئنم که هیچکدام تان این فیلم را ندیده اید (فقط یک نفر آن هم کسی که این فیلم را به من داد!) منتظر پست بعد باشید

به امید موفقیت تمام شما

تا بعد...

2 نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 0:16  توسط روانی  |