با درود به تمام سينما دوستان.
اينجانب مهرداد صادقي(=فيدليو ) فرصتي برايم پيش آمد تا بتوانم مطلبي رو در وبلاگ بهترين دوستم قرار دهم به همين خاطر از دوست عزيزم تشكر ميكنم.
ايده اين مطلب خيلي ساده و با فرصتي كم به من داده شده از همين جاعذر خواهي مي كنم اگر كمي و كاستي در مطلب وجود داشت.
ايده به اين صورت بود كه من فيلمي را انتخاب كنم كه از کارگردانی معروف نباشدو موضوع آن بی ربط به ماوراء و روانشناسی نباشد. من به همچین فیلمی در حال حاضر دسترسی نداشتم و اين موضوع براي من مشکل آفرین بود.
جالب اینجاست وقتي همان شب وارد اتاقم شدم با سيلي از فيلم رو به رو شدم! میتوانم بگویم حدود 100 تا بودند. اين فيلمها قسمتي از آرشيو برادرم بود كه ديگر براي من شدند!
در بين اين فيلمها نظرم به فيلمي جلب شد كه من سالها پيش اين فيلم را نصفه ديده بودم. اسم اين فيلم عكس لحظه اي است.
ابتدا شناسه فيلم
One Hour Photoعکس لحظه ای /
تهیه کننده : کمپانی فوکس قرن بیستم
کارگردان : مارک رومانک
بازیگران : رابین ویلیامز.کانی نیلسن.مایکل وارتن.گری کول
آمریکا/2002/رنگی

داستان فيلم
ساي پريش (رابرت ويليامز) فردي نسبتا پير در حدود 45-50 كسي كه ازدواج نكرده٬ دوست دختري هم ندارد٬ فردي مهربان و دوست داشتني٬ فردي تنها كه خانواده اي هم ندارد. در سكانسي از فيلم ساي عكسي از زني را خريداري ميكند و ان را مادر خود به حساب مي اورد. رفتاره اون مثلبچه اس مثل كسي كه آبندي نشده باشد!
ساي مسئول بخش چاپ عكس در فروشگاه سومارت است كه به مدت 11 سال در آن فعاليت ميكند.
قسمت چاپ عكس مشتريان هميشگي دارد. يكي از مشتريان هميشگي خانم يوركن است. خانم يوركن زني جوان٬ داراي يك پسر به نام جيك و شوهري به نام ويليام است . خانواده اي خوشبخت..
نينا (=خانم يوركين ) براي چاپ عكس جشن تولد 9 سالگي جيك به ساي مراجعه ميكند. عكسهاي خانواده يوركن رو فقط ساي چاپ مي كرد٬ از ازعكسهاي تولد يك سالگي جيك تا .... . ساي معمولا تمام عكسهاي مشتريان خود را ميبيند. در مورد خانواده يوركن٬ علاوه بر نگاه كردن انها٬ نسخه اي از آنرا برای خود چاپ می کند تا آن را به آرشیو روی دیوارش که تماما مخصوص خانواده یورکین است اضافه کند!
ساي به خانواده يوركین خيلي علاقه دارد خود را دايي جيك ميداند.براي او هديه مي گيرد به مدرسه اش سر ميزند. كتاب طريقت عشق را ميخواند كتابي كه نينا نيز ان را ميخواند. در سكانسي ساي جمله اي از كتاب را براي نينا ميخواند كه {بزرگترين ترسهاي ما اتفاقاتي هستند كه قبلا برايمان پيش امده است.}
مخاطب كامل ميشود كه ساي در حال ديدن كارتوني معروفي است. در كارتون نامه اي تهديد اميز براي پسر خانواده به پدرش ميرسد كه قراره پسرتون كشته بشود(بصورت طنز) بعد از ان دوربين به سمت ديوار بزرگ اتاق ساي كه صدها عكس از خانواده يوركن به ديوار چسبيده است ميرود.
فيلم به همين مموال ادامه پيدا ميكند تا جايي كه رئيس بخش چاپ عكس به علت نابرابری فروش با فاکتورهای فروش ساي را اخراج ميكند.
ساي با ناراحتي اخرين فيلم خانواده يوركن را چاپ ميكند و با حالتي گريان و خندان به انها نگاه ميكند.
چندي بعد ساي از ارتباط همسر نينا با زني ديگر باخبر ميشود وجاي عكس ها را جابه جا ميكند تا نينا نيز متوجه بشود.
به اتاقش ميرود و در تمام عكسها صورت ويليام را خراب ميكند.
ساي چندين عكس به صورت پشت سر هم(عكس لحظه اي) از دختر رئيس بخش چاپ عكس ٬ براي تهديد كردنش مي گيرد و براي چاپ به جايي كه كار ميكرد ميدهد.( مثل كارتوني كه ساي ميديد)
رئيس از موضوع با خبر ميشود و به پليس گزارش ميدهد.
در حين اينكه پليس به دنبال ساي است٬ ساي سعي ميكند خيانتي كه ويليام كرده را به نينا ثابت كند. نينا متوجه ميشود اما كاري نميكند.تا جايي كه ساي مجبور ميشود از س.كس ويليام نيز عكس بگيرد.
ودر اخر ساي دستگير ميشود.
نقد فيلم
ما فيلمهاي زيادي در رابطه با خوشبختي ديده ايم مانند راز٬ چشمان باز و بسته و....
خوشبختي چيزيست كه خودمان به وجود مي اوريم. به اين داستان توجه كنيد .
دو ساختمان رو بروي هم يكي خانوادهاي ثروتمند و ديگري خانوادهاي فقير.يكي از اعضاي ساختمان ثروتمند به ساختمان ديگري نگاه ميكند وبا خود مي گويد كه انها حتما خوشبختند دغدغه ي پول را ندارندو... در حالي كه يكي از اعضاي خانواده فقير به ساختمان ديگري نگاه ميكند و با خود ميگويد كه انها حتماخوشبختند دغدغه ي پول را ندارندو... (ديالوگي از فيلم دختري رو پل)
به نظر من خوشبختي زماني ايجاد مي شود كه ما به هر چيز بي اهميتي كه موجب ناراحتي ما ميشود اهميتي ندهيم. به چيزهايي كه داريم قانع باشيم٬ هدفي براي خودمان داشته باشيم و سعي كنيم همدمي داشته باشيم كه به ما احساس شادماني بدهد.
در اين فيلم در حالي كه خانواده ي يوركن به اصطلاح تمام شرايط خوشبخت شدن دارا مي باشند ولي اين طور نيست٬ باوري كه ساي در مورد اين خانواده داشت. با اين باور ساي تمام تلاش خود را براي كمك كردن به انها انجام مي دهد در واقع خود را جزوي از اين خانواده مي دانست. وقتي از خيانت ويليام نسبت به نينا اگاه شد سعي كرد تا از ويليام انتقام بگيرد و با با قرار دادن ويليام در شرايط سخت و كوچك كردن ان در مقابل نينا توانست انتقام بگيرد كه در اخر باعث دستگير شدن خودش مي شود. نتيجه ي اين دستگيري لياقت نداشتن ويليام به زندگي اي كه داشت می باشد.
ساي مي توانست با آگاه کردن نينا باقي كار را به او واگذار كند ولي وقتي نينا كاري انجام نداد٬ تلاش كرد تا خودش انتقام بگيرد كه نشان از وفاداري او نسبت به نينا مباشد.
از نکات قابل توجه دیگر که می توان به آن توجه کرد مربوط به رنگ محیط است .اغلب جاهایی که سای در آنجا هست(خانه.محل کار.محل بازجویی پلیس) رنگ غالب محیط سفید و روشن است می توان این را نمادی از خوی مثبت و پاک او تعبیر کرد در مقابل خانواده یورکین که به قول خود سای نمونه یک خانواده خوشبخت می باشند محیط خانه شان اغلب با رنگ های تیره تداعی یافته این را هم می توان به رفتار روابط تیره خانواده آنها مربوط دانست.
متاسفانه یکی از چیز هایی که مرا در این فیلم آزار می داد رفتار بین زن وشوهر بود که نتوانست آن فاصله عمیق را میان آن دو نشان دهد تا ما به راحتی بتوانیم بفهمیم این چه خلا یی است که مرد نمی تواند آن را با زن خود پر کندو باعث می شود که به زن خود خیانت کند.
اين فيلم نشان مي دهد كه هر فردي لياقت ما را ندارد ٬ لياقت خوشبخت شدن را ندارد. پس كسي را انتخاب كنيد كه لياقت شمارا داشته باشد!
بدرود