به نام خدا
سلام و درود بر همه شما دوستان عزیز
خوشبختانه همین چند روز پیش کنکورم تمام شد(در دونوبت صبح ریاضی و بعدازظهرهنر).همیشه منتظر همین موقعیت بودم تا درس ومدرسه تمام شود و با فکر آزاد وراحت برای این وبلاگ وقت بگذارم و عاشقانه از سینما و بخصوص سینما وماوراء برای شما بنویسم و همینطور هم خواهد شد و سعی بر اینست که هر ماه دو پست داده شود.
مطمئن باشید هر یک از این پستها از این به بعد از بهترین پستها خواهند شد.به امید موفقیت تمام شما

و اما پست ایندفعه:
توضیح :
ابتدای پست باید از آیدین جان عزیز(جیگسا) تشکر کنم که باعث شد با این فیلم و کارگردانش آشنا شوم.
و برای خلاصه داستان ابتدا قصد داشتم که کل فیلم را برایتان تعریف کنم اما بعد کمی فکر کردم و دیدم که شاید بعضی از دوستان فیلم را ندیده باشند و هنگام تماشای فیلم لذت دیدنش کم بشود.
شناسنامه فیلم :
The Fountionسر چشمه/
تهیه کننده : کمپانی برادران وارنر
کارگردان : دارن آرونوفسکی
فیلمنامه : دارن آرونوفسکی بر اساس داستانی از آری هندل و دارن آرونوفسکی
موسیقی متن : کلینت منسل
بازیگران :هیو جکمن(توماس, تام. دکتر تام کرئو), راشل ویز(ملکه ایزابل, ایزی کرئو), الن برستین(دکتر لیلیان گازتی), مارک مارگولیس(پدر آویلا), استفن مک هتی(باز جوی اعظم سیلیسیو), فرناندو هرناندز(ارباب شیبابلا), کلیف کورتیس( سروان آریل).
آمریکا/2006/96 دقیقه
برنده جايزه بهترين موسيقي از انجمن منتقدان آن لاين، برنده جايزه بهترين موسيقي از انجمن منتقدان شيکاگو، نامزد جايزه بهترين بازيگر مرد/هيو جکمن، بهترین فيلم علمي تخيلي و جايزه بهترين جلوه هاي ويژه از آکادمي فيلم هاي علمي تخيلي-فانتزي و ترسناک، نامزد جايزه بزرگ جشنواره فلاندر،
نامزد گلدن گلاب بهترين موسيقي، نامزد جايزه بهترين فيلمبرداري و جلوه هاي ويژه از مراسم نامزد ساتلايت، نامزد شير طلايي جشنواره ونيز و...
دارن آرونوفسکی:
متواد سال 1968 در بروکلین.تا به حال نه فیلم ساخته. قبل از چهارمین فیلمش <پی > که در سال 1998 توانست جوایز بسیار زیادی برایش به ارمغان بیاورد. سه فیلم ساخت که در سال 1991 دوفیلم به نامهای رفت و روب سوپرمارکت و فورچون کوکی و سپس دو سال بعدبا فیلم تک یاختگان کار خودراادامه داد.در سال 2000 فیلم <مرثیه ای بر یک رویا> را ساخت و پس از این فیلم به سرعت تبدیل به یک چهره معروف در آمریکا شد.در طول این شش سال در پی تدارک ساختن قسمت دیگری از سری فیلم های بتمن بود که به علت مشکلاتی ساخته نشدو پس از شش سال با فیلمی بسیار عالی و خوش ساخت برگشت.
خلاصه فیلم :
سه داستان درباره مرداني در سه قرن مختلف. قرن شانزدهم: اسپانيا در دوره تفتيش عقايد. افسري به نام توماس که از سوي ملکه ايزابل ماموريت يافته و براي يافتن درخت زندگي جاويدان به سرزمين ماياها مي رود. ملکه به وي قول داده، در صورتي که موفق به يافتن درخت شود، به ازدواج او در خواهد آمد. قرن بيستم: دکتر تام کرئو که به دنبال راهي براي کشف دارويي جهت معالجه نوعي بيماري کشنده است. محرک اصلي وي براي يافتن اين دارو، ابتلاي همسر محبوبش ايزي به اين بيماري لاعلاج است. قرن بيست و ششم: مسافري در فضا که با درختي سالخورده سفر مي کند و هدفش رسيدن به يک سحابي است که همه چيز در آنجا زندگي دوباره مي يابد.
نقد فیلم :
پس از تماشای فیلم(که حدودا ساعت12 شب به پایان رسید) واقعا گیج بودم .وقتی چشمهایم را باز کردم دیدم فیلم تمام شده و در حال پخش تیتراژ است.من فیلم را به چند قسمت مختلف تقسیم کرده ام که در هر بخش توضیح مختری در مورد آن خواهم داد:
1)کارگردانی
2)فیلمنامه
3)موسیقی متن
4)طراحی صحنه و جلوه های ویژه
قبل از شروع به توضیح دادن عنوان بندی گفتن بعضی چیزها لازم است: اگر برای همیشه زنده می ماندید چه می شد؟ این جمله بر روی پوستر فیلم نوشته شده است یا اینکه اگر برای همیشه عاشق می بودید چه می شد؟ که در طول فیلم به اقتضا این سوال ها جواب داده می شوند.
کاگردانی:
با خودم فکر می کردم که یک کارگردان چگونه می تواند بر یک فیلم تاثیر بگذارد که ناگهان یاد این فیلم افتادم. زمان کوتاه فیلم(حدود 90 دقیقه) وهمچنین ریتم خوب به همراه یک مونتاژ بسیار خوب و روان به همراه کات های به جا و تدوین ظریف باعث شده که فیلم کسل کننده نباشد و حتی تماشاگران عادی هم جذب فیلم شوند. آرونوفسکی به بهترین نحو وظیفه خود را به عنوان یک کارگردان انجام می دهد و در کل میتوان در آینده به عنوان یک کارگردان صاحب سبک رو او حساب کرد.
فیلمنامه:
فیلم ابتدا از قرن 16 شروع می شود.توماس روبروی ملکه زانو زده است سپس ملکه حلقه ای را در دستان توماس می گذارد(بعد ها می فهمیم که ملکه برای این حلقه را به او داده زمانی که به پای درخت جاودانگی رسید آنرا در دستش کند و از این طریق می تواند با او ازدواج می کند اما هنگامی که به پای درخت جاودانگی می رسد... ).توماس با یارانش به جنگ می روند اما توماس دستگیر می شودوبه سمت یک دالان فرستاده می شود(در انتهای این دالان پادشاه شیبابلا ایستاده-(شیبابلا جایی است که مرده ها در آن دوباره در آن متولد می شوند)وپادشاه به توماس چنین می گوید: جد بزرگ خودش رو به خاطر درخت زندگی قربانی کرد وارد شو وبه سرنوشت او دچار شو (وقتی اورا زخمی می کند می گوید): مرگ راهی به سوی شگفتیه . هنگامی که شمشیر بالا می آورد تا اورا بکشد با فریاد مردی به قرن بیست و ششم می رویم.او به همراه درخت جاودانگی در حال سفر به به سحابه ای هستند که در آنجا درخت دوباره سرحال می شود.او مدام در طول این سفر تکه ای از درخت را می کند و می خورد . پس از این صحنه به زمان حال (سال2006) می آییم در حالی که دکتر با ایزی در حال صحبت کردن هستند.ایزی به تام می گوید: برف اومده میای بریم بیرون؟ تام به دلیل اینکه کاردارد نمی تواندبا او برود.
این خلاصه ای از10 دقیقه اول فیلم بود اینطور آغاز می شد.و به ترتیب وبه نوبت داستان ها پشت سر هم دنبال می شدند.این فیلم واقعا از لحاظ فیلم نامه هم قوی است طوری که هیچ نقصی در فیلمنامه دیده نمی شود.
چیزهای بسیار زیادی دیگری در فیلم دیده می شود واز آنجا می توان پی برد که با چه فیلمنامه قرص ومحکمی سروکاردایم.مثلا:ایزی در حال نوشتن کتابی است داستانی که در اسپانیا شروع می شود ودر شیبابلا تمام می شود و فقط فصل آخر آن مانده و به تام گفته که بعد از مرگ او ادامه داستان را باید او بنویسدو تمام کند.پس از مزرگ ایزی تام باید داستان را ادامه دهد.و جالب اینجاست که داستان را به هنرمندی کامل به پایان می رساند طوری که تمام ماجراها به هم پیوند می خورد(واقعا قابل بازگو کردن نیست باید خودتان ببینید تا درک کنید که من چه می گویم).یا اینکه به اسمها توجه کنید توماس وتام یا ایزابل و ایزی که با هم شباهت دارند.
به قسمتی از فیلم نامه توجه کنید:
ایزی وتام روی بالکن با تلسکوپ مشغول تماشای ستاره ها هستند که ناگهان تام متوجه یک ستاره طلایی می شود و از ایزی درباره آن می پرسد:
ایزی: اون ستاره طلایی_ در حقیقت اون یه هاله است که دوره یه ستاره فانی پیچیده شده . برای همینه که طلایی دیده میشه. مایان ها بهش میگن شیبابلا
تام: شیبابلا؟
ایزی:اونجا دنیای مره هاست.جایی که مرده ها دوباره متولد میشن چند وقته دیگه اون منفجر میشه ومی میره و به ستاره های دیگه زندگی میده.جالبه که مایان ها یه ستاره فانی رو به عنوان دنیای مر ده هاشون انتخاب کردن اون هم بین این همه نقطه نورانی توی آسمون.
خیلی از چیزهای دیگه در فیلم است که من نگفتم شاید قابل گفتن نبودند .خودتان که فیلم را ببنید متوجه می شوید. مثلا وقتی که توماس به پای درخت جاودانگی می رسد چه می شود؟ و در پایان این قسمت باید به پایان بندی فیلم اشاره کنم که به شدت عالی است و چه بسا فیلمی خوب است که پایان بندی قابل قبولی داشته باشد و این فیلم هم از این قاعده مستثنی نیست.
موسیقی متن:
واقعا یکی از بهترین موسیقی متن هایی که در چندسال اخیر شنیدم موسیقی متن همین فیلم است(موسیقی متن هایی که در این مدت شنیدم:فهرست شیندلر. پدر خوانده 1روزی روزگاری در آمریکا.همسرایان.و موسیقی متن همین فیلم). هرچه باشد از جشنواره معتبر شیکاگو جایزه بهترین موسیقی متن را دریافت کرده است.شاید بهترین جایی که موسیقی متن با فیلم بدجور عجین شده است پایان بندی فیلم باشد.(خوشبختانه در نسخه ای از فیلم که به دستم رسید جداگانه موسیقی متن فیلم را گذاشته بودند که شب وروز من با گوش دادن به این موسیقی متن می گذرد و از همین جا به تمام شما توصیه می کنم که حتما این فیلم را تهیه کنید واقعا واقعا واقعا موسیقی متن زیبایی دارد).باز هم می گویم فقط کافیست پایان بندی فیلم را ببنید که چقدر موسیقی متن باعث شده این صحنه نوستالژیک شود.فیلم در هنگام پخش تیتراژ پایانی یک موسیقی متن بسیار زیبا وآرام دارد که به نظر من دومین موسیقی متن زیبایی است که در این فیلم نواخته می شود(بهترین موسیقی متن این فیلم همان پایان بندی فیلم می باشد)
طراحی صحنه و جلوه های ویژه:
این بخش بیشتر شامل داستان سوم(قرن بیست و ششم) می شود.که تماما از جلوه های ویژه برای طراحی این صحنه ها استفاده شده است که انصافن کار جالب و شایسته ای از آب درآمده.بیشتر فیلم در شب رخ می دهد(چه خوب می شود که شما هم این فیلم رادر شب ببینید تا لذت بیشتری از آن ببرید) مخصوصا داستان سوم.شب با تمام عظمت و بزرگی وزیباییش در این فیلم نمایش داده می شود .قفط کافیست به صحنه ای که مرد(مرد داستان سوم) در حال نوعی رقص در شب هست در حالی که ستاره ها پشت سر او هستند توجه کنید تا حرف من را باور کنید(حدود دقیقه 11).در فصل پایانی هم به شدت از این جلوه های ویژه استفاده شده که به همراه یک موسیقی متن بسیار زیبا یک کار شگرف از آب در آمده است.یا جزئیاتی که در صحنه ها وجود دارند بسیار زیاد است حتی این جزئیات را می توان در طراحی لباس در سه دوره دید یا حتی در طراحی دکورها.
چند نکته :
* برای ایفای نقش زن و مرد این فیلم ابتدا براد پیت وکیت بلانشت مورد نظر بودند که پیت به علت حضور در فیلم تروی این پروژه را رد کرد و بعدها در فیلم بابل با بلانشت همبازی شد(ابتدا هزینه تولید فیلم 75 میلیون دلار بود که با نیامدن پیت و بلانشت هزینه ها به 35 میلیون دلار با بای ویز و جکمن کاهش پیدا کرد) واقعا بازیه ویز و جکمن عالیست.
* فیلم در نمایش اولیه در آمریکا حدود10میلیون دلار فروش کرد که یک شکست مطلق در گیشه به حساب می آمد .
*آرونوفسکی 3 فیلم دیگر دردست تولید وتهیه دارد.امسال با قو سیاه(فعلا خبرش منتشر شده).
در سال 2009 با دو فیلم دیگر به نام های مبارز و تقلا.
سرچشمه به حق یکی از بهترین فیلم های جدی هالیوود در سال های اخیر به شمار می رود .باز هم می گویم حتما فیلم را ببینید مطمئنم شما را ناامید نخواهد کرد. در آخر تعدادی از عکس های فیلم را گذاشته ام با نگه داشتن نشانگر موس بر روی هر عکس اطلا عات مختصری در باره آن دریافت خواهید کرد واین هم از پایان پست ایندفعه .منتظر پست بعد باشید از بهترین پست های این وبلاگ می شود.
یک فیلم از سینمای اسپانیا به کارگردانی... منتظر پست بعد باشید.
به امید موفقیت تک تک شما
تا بعد...


